لسان الملك سپهر
88
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
عبد الملك را بر وى رحم آمد و گفت : اى شيخ فرونشين كه ترا نيروى ايستادن نباشد . وهب گفت : اى خليفه آيا روا باشد من بنشينم و جدّ من بر در ايستاده بود . عبد الملك گفت : آيا از فرزندان ربيع باشى ؟ عرض كرد كه چنين باشد . پس بفرمود تا ربيع را حاضر كردند و او به هر سوى متمايل بود ، پس درآمد و بر خليفه سلام كرد . عبد الملك فرمود : اى ربيع چند سال بر تو گذشته است ؟ گفت : دويست ( 200 ) سال در فترت عيسى عليه السّلام زيستهام و يكصد و بيست ( 120 ) سال زمان جاهليت را سپردهام و اينك شصت ( 60 ) سال است در اسلام روزگار مىبرم . عبد الملك گفت : از چهار ( 4 ) تن كه عبد اللّه نام داشتند با تو سخن مىكنم تا خصايل ايشان را بر من مكشوف دارى . نخست بگو كه : عبد اللّه بن عباس چگونه كس بود ؟ گفت : فهم و علم و عطاء جذم « 1 » و مقرى « 2 » ضخم « 3 » . پس از عبد اللّه بن جعفر پرسيد . گفت : ريحانة طيّب ريحها ليّن مسّها قليل على المسلمين ضرّها . آنگاه فرمود كه عبد اللّه بن زبير چگونه بود ؟ گفت : جبل وعر « 4 » ينحدر عنه الصّخر . پس گفت كه : از عبد اللّه بن عمر بگوى . گفت : حلم و علم و طول و كظم و بعد من الظلم . بالجمله ربيع را آنگاه كه دويست ( 200 ) سال از روزگار گذشته بود اين شعر فرموده : اذا عاش الفتى مائتين عاما * فقد ذهب اللّذاذة و الفتاء « 5 »
--> ( 1 ) . جذم : بريدن . عطاء جذم : عطاء سريع . ( 2 ) . مقرى : به كسر ميم و سكون قاف و فتح راء : كاسهء بزرگ . ( 3 ) . ضخم : به معنى سطبر باشد . ( 4 ) . وعر : دشوار و سخت را گويند . ( 5 ) . لذت و جوانى .